شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

115

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

و ساقون نايب قباچه بود اين واقعهء غريب شنيد ، به خدمت جلال الدّين بارسال هدايا و اصناف تقدمات تقرّب نمود ، و در آن جمله دهليزى با هم فرستاد . و غرض آن بود كه جلال الدّين بقتال او مشغول نشود ، و بزوال او نپردازد ، تا از اين نوع كه بر زانه « 1 » شتره رفت بر وى نرود . جلال الدّين قبول فرمود ، و در آن حالت بر صنيع او شكر كرد .

--> ( 1 ) - ب م : زايه ؛ ظاهرا رانه ( به راء مهمله ) درستست ، و اين بايد عنوان جمعى از رؤساى كشورى در هند بوده باشد . در طبقات ناصرى از رانه ، و رايان و رانگان ، مكرّر ياد شده است . جزء دوم بايد اسم باشد .